سوال: آیا دیویدی جدید دیوید گیلمور را بخرم؟
جواب: اگر تعداد سیدیهایی که از او دارید بیش از ۴ است بله.
۹ تیر ۱۳۸۲
۸ تیر ۱۳۸۲
۳ تیر ۱۳۸۲
۲ تیر ۱۳۸۲
۳۰ خرداد ۱۳۸۲
نام فیلم: «برزیل»
عنوان اصلی: Brazil
ژانر: آیندهگرا، سیاه
نام کارگردان: آقا تری گیلیام
حداقل شعور لازم براي درك: ۱۳۰ در مقیاس IQ
قسمت تاثيرگذار: تعمیرکار تروریست
حالت سيستم قبل ازديدن فیلم: حالا این فیلمم رو هم دیدیم بعد چی؟
حالت سيستم پس از ديدن فیلم : اما فیلمش بد هم نبودا. تازه موزیکش هم باحال بود.
عنوان اصلی: Brazil
ژانر: آیندهگرا، سیاه
نام کارگردان: آقا تری گیلیام
حداقل شعور لازم براي درك: ۱۳۰ در مقیاس IQ
قسمت تاثيرگذار: تعمیرکار تروریست
حالت سيستم قبل ازديدن فیلم: حالا این فیلمم رو هم دیدیم بعد چی؟
حالت سيستم پس از ديدن فیلم : اما فیلمش بد هم نبودا. تازه موزیکش هم باحال بود.
۲۹ خرداد ۱۳۸۲
۲۸ خرداد ۱۳۸۲
۲۶ خرداد ۱۳۸۲
۲۲ خرداد ۱۳۸۲
ادامه نمایشنامه (فیلمنامه):
عدی و قصی دو پسر صدام در آشپزخانه پیتزا درست میکنند و با هم جر و بحث میکنند:
- توی این یخچال کالباس هم هست.
- اگر از این کالباسای ایرانی باشه، لابد گوشت خوکه، این اسامه نمیخوره ها.
- نه بابا، اینا مسلمونن دیگه.
- از من گفتن، این اسامه همیشه این کلاشینکفش آمادست به هر حال.
در داخل اتاق تلویزیون تظاهرات تهران را نشان میدهد. صدام با خامنه ای که به تلویزیون زل زده حرف میزند:
- می بینم که میترسی این تظاهراتچیا را بزنی.
- آخر مگر به این سادگی است؟ دشمن در کمین یک حرکت اشتباه ما نشسته است.
- [در حال مالیدن شکمش ] من بودم همشونو میدادم یک فصل همین عدی بزند. [رو به آشپزخانه با فریاد ... ] چی شد بچه ها این پیتزای شما؟
اسامه وارد کادر میشود:
- «یوصیکم الله فی الاولادکم»!
- اون که در مورد ارثه!
- نه بابا این اسامه نذر کرده بوده که اگه حملههای ۱۱ سپتامرش بگیره، دیگه فقط با جمله های قرآنی حرف بزنه.
- ها.
با ادامه!
عدی و قصی دو پسر صدام در آشپزخانه پیتزا درست میکنند و با هم جر و بحث میکنند:
- توی این یخچال کالباس هم هست.
- اگر از این کالباسای ایرانی باشه، لابد گوشت خوکه، این اسامه نمیخوره ها.
- نه بابا، اینا مسلمونن دیگه.
- از من گفتن، این اسامه همیشه این کلاشینکفش آمادست به هر حال.
در داخل اتاق تلویزیون تظاهرات تهران را نشان میدهد. صدام با خامنه ای که به تلویزیون زل زده حرف میزند:
- می بینم که میترسی این تظاهراتچیا را بزنی.
- آخر مگر به این سادگی است؟ دشمن در کمین یک حرکت اشتباه ما نشسته است.
- [در حال مالیدن شکمش ] من بودم همشونو میدادم یک فصل همین عدی بزند. [رو به آشپزخانه با فریاد ... ] چی شد بچه ها این پیتزای شما؟
اسامه وارد کادر میشود:
- «یوصیکم الله فی الاولادکم»!
- اون که در مورد ارثه!
- نه بابا این اسامه نذر کرده بوده که اگه حملههای ۱۱ سپتامرش بگیره، دیگه فقط با جمله های قرآنی حرف بزنه.
- ها.
با ادامه!
۱۵ خرداد ۱۳۸۲
نمایشنامه در ۴/۱ پرده.
[فضا، داخل، ویلای مقام عظمای ولایت در کلاردشت. داخل خانه مثل یک خانه کاملا ایرانی میماند. روی دیوار یک عکس بزرگ از جرج بوش نصب شده و روی آن با رنگ قرمز برای هدفگیری دایره رسم کرده و امتیاز بندی کرده اند، یک دارت هم در گوشه آن روي چشم سمت راست آن فرو رفته. خامتهاي روي مبل نشسته و كتاب ميخواند و چاي مينوشد. بن لادن هم در گوشه اتاق با موبايل حرف ميزند و هي ميگويد «تبارك الله». بر روي يك در كنار اتاق يك عكس آفتابه چسبانده اند.
صدام از در وارد میشود و به رهبر انقلاب که روی مبل ولو شده و CNN نگاه میکند و در حال سفت کردن کمربندش میگوید:
- خامنهای! اینجا توی این ویلا کلفت ملفت در کار نیست؟
- نه! ممکن است دشمن بفهمد و کار دستمان بدهی!
بن لادن زیر لب خیلی غلیظ میگوید:
- «استغفرالله ربی و اتوبی الیه»
در همین حین صدایی از آشپزخانه به گوش میرسد.
ادامه این تئاتر را بعدا در تلویزیون خواهیم دید.
[فضا، داخل، ویلای مقام عظمای ولایت در کلاردشت. داخل خانه مثل یک خانه کاملا ایرانی میماند. روی دیوار یک عکس بزرگ از جرج بوش نصب شده و روی آن با رنگ قرمز برای هدفگیری دایره رسم کرده و امتیاز بندی کرده اند، یک دارت هم در گوشه آن روي چشم سمت راست آن فرو رفته. خامتهاي روي مبل نشسته و كتاب ميخواند و چاي مينوشد. بن لادن هم در گوشه اتاق با موبايل حرف ميزند و هي ميگويد «تبارك الله». بر روي يك در كنار اتاق يك عكس آفتابه چسبانده اند.
صدام از در وارد میشود و به رهبر انقلاب که روی مبل ولو شده و CNN نگاه میکند و در حال سفت کردن کمربندش میگوید:
- خامنهای! اینجا توی این ویلا کلفت ملفت در کار نیست؟
- نه! ممکن است دشمن بفهمد و کار دستمان بدهی!
بن لادن زیر لب خیلی غلیظ میگوید:
- «استغفرالله ربی و اتوبی الیه»
در همین حین صدایی از آشپزخانه به گوش میرسد.
ادامه این تئاتر را بعدا در تلویزیون خواهیم دید.
۱۴ خرداد ۱۳۸۲
۱۲ خرداد ۱۳۸۲
آی آدمها!
من دیدمتان،
آنگاه که وحشیانه پوسته فروتنی خویش را میدریدید
و نگاهتان بر سوراخ کلید میپوسید.
من خود دیدمتان،
که مرا با دستان خود خفه کردید و
من تنها قطره اشکی بر مزار عزیزکردهای غریب فشانده بودم.
من هم دیدمتان،
آنگاه که تمامی زیبایی را با دوربینهایتان به لجن آنودی کشیدید و
آن را چاپ کردید.
من ندیدمتان،
انگار که من هم با شما یکی باشم،
که هستم.
من دیدمتان،
آنگاه که وحشیانه پوسته فروتنی خویش را میدریدید
و نگاهتان بر سوراخ کلید میپوسید.
من خود دیدمتان،
که مرا با دستان خود خفه کردید و
من تنها قطره اشکی بر مزار عزیزکردهای غریب فشانده بودم.
من هم دیدمتان،
آنگاه که تمامی زیبایی را با دوربینهایتان به لجن آنودی کشیدید و
آن را چاپ کردید.
من ندیدمتان،
انگار که من هم با شما یکی باشم،
که هستم.
اشتراک در:
پستها (Atom)
از دیوار راست بالا میرفت. اما من ضمانت میدم که نمیخواست جایی رو اشغال کنه.