۱۰ خرداد ۱۳۸۱

فرانسه له شد! هپلی اين پيروزی را به مردم غيور سنگال تبريک می‌گ‌ويد! اگر خطتان سريع است از اين سايت جام جهاني غفلت نكنيد!
يک فيلم قوی اما مهجور در تلويزيون ديدم، اخيرا، با عنوان Drop Dead, Gorgeous! که در حد بود.
دختر (با لهجه روسی و هيجان‌زده): -جيمز! ما ديگه آزاد شديم!

جيمز باند( با بدبينی): اما هنوز وسط يک پايگاه نظامی روس‌ها در خاک افغانستانيم.

۷ خرداد ۱۳۸۱

ديشب بالاخره ديدم اين جاده مالهالند را! البته فيلمش به نوبه خود اوجي بيش نيست اما امروز صبح كه داشتم ميرفتم سر كار و عين خورهها به فيلمه فكر ميكردم (بيشتر به اين خاطر كه تازه ويديوشو پس داده بودم) يه دفعه ديدم ای بابا! اين مغازه GAP گنده‌ای که سر کوچه ما هست، عکس اين يارو که تو فيلمش نقش کارگردانو بازی ميکنه رو زده گنده تو هوا به عنوان مدل لباس‌های آشغاليش! خلاصه در همون لحظه فيلم ريشه‌يابی شد:


۱) اون بدبختی که توی اون مهمونی کارگردان کنار دختر موطلايی نشسته و هر چند وقت يک بار يه چيزی می‌گه همون آقا ديويد لينچ هستند.

۲) فيلم اولش داره فساد هاليوود رو نشون می‌ده، ولی وقتی موطلايی و موسياه ساعت دو صبح می‌رن که اون نمايش عجيبو ببينند، همه چيز خراب می‌شه...

۳) اينا اول يه کليد دارن که نمی‌دونن به کدوم قفل می‌خوره

۴) بعد که می‌فهمن به چی می‌خوره يه دفعه معمای فيلم هزاربرابر می‌شه!

۵) دوستم ميگفت: اون موسياه سمبل هنره و اون موطلايی سمبل عقله

۶) اما من می‌گم پس اون يارو آدم وحشتناکه کی بود؟



پس اونقدر هم ريشه‌يابی نشد. اما قوی‌ترين صحنه فيلم همون صحنه نمايشه هست که دهنم باز مونده بود!

۶ خرداد ۱۳۸۱

از آقا آندره برتون، ناجا

خود به‌ياد می‌آورم که در خانه شيشه‌ای خودم زندگی‌می‌کردم، جايی که می‌توانستی ببينی که چه کسی آمده است و همه چيز از ديوارها و سقف آويزان بود انگار که به جادويی، جايی که من شبها در تختخوابی شيشه‌ای، زير ملحفه‌های شيشه‌ای می‌خوابم، جايی که منی که هستم دير يا زود با الماسی تراش خواهم يافت.

پيمان جديدی که آمريکا و روسيه برای کنترل سلاح‌های هسته‌ای بسته‌اند که شنيده‌ايد؟ همانی که بوش با آن کلی قيافه می‌گيرد؟ اولا که هنوز امضا نکرده‌اند و اگر هم بکنند تازه قرار است زرادخانه هسته‌ای خودشان را دو سوم کمتر کنند. اما اين ۲/۳ را نابود نمی‌کنند بلکه صرفا کنار می‌گذارند يک جای امن!

ديگر اين که در يک آمارگيری اخير ۵ درصد مردم آمريکا حملات ۲۰ شهريور به نيويورک و پنتاگون را توجيه کرده‌اند. ۱۸ درصد کويتی‌ها هم توجيه کرده‌اند. اما تنها ۸ درصد ايرانی‌های مورد سوال آن را توجيه کرده‌اند!

۲ خرداد ۱۳۸۱

چه کسی می‌گ‌ويد که دنيا تمام شده؟ چه کسی می‌گويد؟ چرا فرياد نمی‌زند؟ چرا تنها ناله می‌کند؟ چرا چشم باز نمی‌کند و نمی‌بيند؟ چرا سرش را برمی‌گرداند و خشم بيهوده‌اش را فرو می‌خورد؟ چرا حرفی نمی‌زند؟ مگر راهی هم برايش باقی می‌ماند؟ چرا بر نمی‌گردد؟ چرا دنباله حرفش را نمی‌گيرد؟ چرا بر حرف خودش صحه نمی‌گذارد؟ اصلا مگر حرفش اهميتی دارد؟


کل ماجرا تنها در ۴۰ ثانيه رخ داده بود، قبل از اين که حامد از گيجی بيرون بيايد و متوجه بشود، دختر رفته بود، حدود ۲ دقيقه بعد حامد از راهروهای دانشکده پايين می‌دويد و تا در دانشگاه را دوان‌دوان رفت و برگشت: بی‌نتيجه. پس تمرکز خود را روی نوشته متمرکز کرد. بايد آن را چون يک سند ارزشمند حفظ می‌کرد، ابتدا به اتاق کپی دانشکده رفت و وقتی مسئول اتاق نبود از دستش روی کاغذ رونوشت گرفت، سپس از همين رونوشت ۱۲ رونوشت ديگر گرفت. او نفهميد که برگه تصوير اول را در ماشين تکثير جا گذاشته‌است و باز نفهميد که وقتی رفت کسی آن را از ماشين خارج کرد و با خود برد. اين تصويرها او را راضی نکرد پس به عکاسی دانشگاه رفت و از مسئول متعجب آن خواست که از دستش ۶ عکس بگيرد، عکس‌ها چون رتوش نمی‌خواستند، به زودی حاضر شدند، البته تا اين زمان ديگر دستش آن‌قدر عرق کرده بود که نوشته رو به انحطاط می‌رفت. وقتی به خانه آمد و دستش را شست ديگر اثری از آن باقی نمانده بود. اما حامد وقتی به دستش نگاه می‌کرد، از بس آن روز نگاه کرده بود، انگار نوشته را می‌ديد.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۱

راستي نسخه جديد استاندارد فارسي ملي ايران براي اينترنت درآمده‌است.
چند شب پيش رفتم خانه دوستی و فقط ۵ دقيقه از فيلم Bad Taste را ديدم. اين فيلم را پيتر جکسون (کارگردان LotR) با چند تا از دوستاش در آخرهفته‌ها که بيکار بوده ساخته! برای شما يک صحنه از فيلم را دکوپاژ نشده تعريف می‌کنم: «نمای خارجی. زنگ تلفون. نمای درشت از گوشی تلفنی که در يک جای برهوت به کابل تلفن آويزلن است. شخص بسيار مشکوکی با يک بيسيم به تلفن جواب می‌دهد. و به راهش ادامه می‌دهد. دوربين با سرعت از پشت او عقب می‌کشد و می‌بينيم که مردی يا حالتی احمقانه با يک تبر در دستش به طرف او به سرعت در حال حرکت است.» در صحنه بعدی مغز مرد تبر به دست به معنای واقعی کلمه توسط مگنوم مرد اول به پای پاهايش ريخته می‌شود و ما کاملا آن را می‌بينيم. خلاصه فيلمش بسيار سنگين است و تهوع‌آور.
اگر وبلاگ شخصيتان نشان داده نميشود آخرين چيزي كه در آن نوشتيد را edit و دوباره publish كنيد!

راستي به زودي از همين مكان برندگان جايزه «هپل بلورين» (وبلاگهاي برگزيده) را اعلام خواهيم كرد.

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۱

ببخشيد شما اهل تورنتو هستيد؟ ميدونيد اين ساختمون كه عكسش اين كناره كجاي شهره؟
در دانشگاه برکلی يک درس ارائه شده است با نام «سياست و ادبيات مقاومت فلسطين». بله درست شنيديد بعد توی شرح درس نوشته‌اند که «گرفتن اين درس برای محافظه کاران پيشنهاد نمی‌شود». به نظر من که کسی که اين را گذاشته خيلی احمق بوده يا اينکه می‌خواسته بهانه بدهد دست لابی يهوديها. اگر باور نمی‌کنيد اين‌ها را ببينيد:

معذرت‌خواهی دانشکده انگليسی برکلی

فحشهايی که مرتجعين بی‌درد به آن داده‌اند

فحشهايی که آدم‌های حسابی به آن داده‌اند

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۱

راستي ممنون از حسين بابت بعضي عكسهاش.
عزيزان! حتماُ شنيده ايد كه نوع جديدي از CD موسيقي ابداع شده است كه اصلا در كامپيوتر پخش كه نمي شود هيچ اگر Mac داشته باشيد بايد بدهيد تعميرش كنند. حتماٌ با خودتان ميگوييد اي واي حالا به زودي نسل MP3هم ريشه كن ميشود...اما نگران نباشيد با كمي چسب ميتوان اين CDها را در كامپيوتر هم خواند وكپي كرد و MP3 كرد و غيره!