۲۱ خرداد ۱۳۸۵

هشت و نیم



در سرزمینی دور

در دنیای تاریک رویاهای شگرف

فراتر از خوابهای شهوانی دختران

و در آستانه کابوسهای ابدی

زنی با لحنی خشن و نیشدار

فریاد میزند.



نگاهش رها و گریخته

در هیولای ریشدار

در زن ماهیخوار لجن‌آلود

در گاو سه پیشانی

و در جمعی کامل

از ترس‌آوران حرفه‌ای

مکث میکند.



«ایمانتان را میخواهم

و چهره‌های مخوفتان را

و زور بازوهای تواناتان

و چشمان پلیدتان

تا دنیای روشن بیداران را

فتح کنیم.»




بختک قهقه میزند

بلند و سبک

و پرواز میکند

برای آخرین هشدار

به دنیای روشن بیداران

قبل از سپیده دم.

۱۵ خرداد ۱۳۸۵

لولهنگ



لحظاتی پیش کلماتی نغز از استاد سخن گیورگی لوکاچ (با جرج لوکاس کارگردان پرطمطراق اشتباه نشود) مطالعه کردم که فی‌الواقع صلاح دونستم که در دم ترجمه کرده و در دسترس عامه قرار دهم:




فلسفه نیچه «کار اجتماعیِ» نجات و رستگاری این نوع طرز فکر بورژوایی را به انجام رساند. راهی پیش روی نهاده شده بود که در آن نیازی به هیچ بریدن و تعارض جدی‌ای با بورژوازی نیست. در این راه، میشد حس خوب شورشی بودن را در دل داشت و تشدید کرد، چرا که انقلابی «عمیق‌تر» و «زیست کیهانی» به جای انقلابی «ظاهری» و «خارجی» فرا فکنیده می‌شد. چنین «انقلابی» تمامی امتیازات بورژوازی را حفظ کرده و از وجود روشنفکران انگل‌ماب و امپریالیست هم دفاع میکند.