۳۰ شهریور ۱۳۸۴

دزدی




آقا من این رو از هارپرز اخیر(اکتبر ۲۰۰۵، صفحه ۱۵) دزدیدم نگید که اله و بله ها. همتون به هر حال ول معطلین. این شرح چند بازی کامپیوتری اسلامیه که توسط موسسه اقرا در لیدز انگلیس به طبع رسیده:




«اکنون سال ۲۱۱۴ است و زمین سرانجام زیر بیرق اسلام متحد شده است. به عنوان عضوی از شورای اسلامی بین‌کهکشانی، وظیفه شما هماهنگی فعالیتهای تغییرمذهب در سیارات دیگر است. شما از کار خود بسیار راضی و خوشحالید تا این که لشکر روباتهای شرور پرنده به سیاره موطن شما زمین حمله‌ور می‌شوند. اطلاعات واصله نشان میدهد که آخرین مشرکی که روی زمین مانده، ملعونی موسوم به ابولهب هیجدهم باعث و بانی این حملات است. او در تلاش مذبوحانه‌اش در تکذیب حقیقت اسلام لشکری از روباتها ساخته تا زمین و مسلمانان ساکن آن را از بین ببرند. (او مجبور است از روباتها استفاده کند چون همه انسان‌ها دیگر در آغوش اسلام هستند.) لشکر روباتها توسط ناوهای فرماندهی روباتیک غول‌آسایی کنترل می‌شود. وظیفه شما در این بازی یافتن این ناوهای فرماندهی و نابودی‌ آن‌ها ست تا روباتها از کار بیافتند.»




Subhanallah, Try Again!

۲۸ شهریور ۱۳۸۴

فال فنا




تمامي دنياي اطراف ما و موقعيتي که ما در آن داريم و خواص ظاهرا تصادفي آن با خويشتن ما ناسازگار است.



چند وقت پيش در يکي از خيابانهاي کرکوک که راه ميرفتم (موهايم را سبز رنگ کرده ام و عينک خالدار زده بودم و کسي مرا نميشناسيد) به دو جوان ايراني برخوردم که با ديدن من شروع کردند به فارسي مسخره کردن فرهنگ والاي ژاپني و اين که اين يارو هاراکيري متيريال رو داشته باش و اين گيشا هاي ژاپن رو از گوشه هاي گيشا مي‌برند و حتي «آقا مارک شلوارت پاناسونيکه يا توشيبا» که من هم مثلا نمي‌فهميدم. خلاصه بعد از مدتي براي سرگرمي موبايل رو در آوردم و شروع کردم به عربي حرف زدن که اينا فهميدن اي دل غافل من عرب هستم نه ژاپني و بلافاصله فحش و فضيحت بود که به انواع عرب بوزينه سرشت و دم سوسمار خور و عصر حجري ميگفتند و من هم خودم رو باز زدم به اون راه و زنگ زدم به خدا. خدا اين موبايل جديدش نشون ميده محل کسي رو که زنگ ميزنه و نمره اعمالشم ميافته. خدا بعد از هزار سال گوشي رو برداشت و با لهجه آفريقاي جنوبي گفت: «چي ميخواي عمو جون؟» که گفتم بيا دو کلمه با اين بندگان ناخلفت صحبت کن و به اين دو جوون ضد عرب که اسم يکيشون امير محمد علي و اسم ديگريشون زين الله بود رو کردم و به انگليسي با لهجه عربي گفتم که با شما کار دارند:



- بله،‌ امرتون .

- شما اهل کجا هستيد؟

- من ايراني هستم.

- بسيار عالي. پس چرا اينقدر به اين اعراب فحش ميديد؟

- اي بابا اينا يه مشت متحجر فاسد بي فرهنگ تنبل خنگ هستند.

- من الان زدم ژنتيک شما رو در بيارن. ميگه ۷۰ درصد عرب. ۲۰ درصد شتر نجاستخوار و ۱۰ درصد احمدي‌نژاد.

- اينا کشکه ما با عربا خيلي فرق داريم.

- ببخشيد مذهب شما که مثل عربا اسلامه.

- نه ما شيعه هستيم.

- ها.... ولي انگاري ۷۰ درصد زبانتون هم عربيه.

- اونو تازگي اين آخوندا کردن.

- آخوندا رو کي آورده؟

- يه مشت متحجر فاسد بي فرهنگ تنبل خنگ.

- خيلي ممنون از اطلاعاتتون.

- خواهش ميکنم.




گوشي رو پس گرفتم و از خدا تشکر کردم. ديدم که دو تا جوون دارند با ترس منو نگاه ميکنن. فهميدم که وقتي حواسم نبوده دم و شاخام زده بيرون و به ماهيت اصليم پي بردند و مجبور شدم هر دوشون رو بدم يک مين خاردار موقعي که ميرفتن خونه و با علاقه داستان اينکه شيطان هم عربه رو براي هم تعريف ميکردن، بترکونه.

۱۲ شهریور ۱۳۸۴

دشنام‌نامه




ای ناموس ناپرستهای ورجهیده استعمارجوی لگن پرکرده افیونی صفت مدعی پنالتی آلت دست شو جفنگ آفرین خلعت پوش! آی شمایی که با قلبی آرام و دلی مطمئن از هیجان پاک ولی کاذب یک مشت بسیجی رخ بنمای استفاده کردین و توی اتوبوس اون هم در خط ویژه هری پاتر جلد ۶۰۹۸ ام رو میخونید. فکر کردید که من نمی‌دونم که وقتی در هیجان‌های هرروزه و آشغال روده قورباغه طلایی غوطه می‌خورید من علاف میچرخم که شما در خواب ناز خدای نکرده قهقه متکثرتون رو به عرش اعلی روانه کنید؟ خیر اصلا همچین چیزی هم نیست.





چند وقت پیش این خرکچی، این کره اسب عالم امکان، این دگنگ، این تفاله آب هویج بدترین شعرهای سهراب سپهری، این دلال محبت دخترکان کهربایی رویین تن قزوینی، این کسی که حتی از شخص موسوم به رضای امیرخانی هم دون‌تر و مزبله خوار تر هست به ملاقات من اومده بود و هی میزرید که:





«استاد. من تشنه این دریای وسیع معلومات شما هستم، همانا به تازگی معلوم شده که من به واسطه درازی قد و فراخی استعداد شایستگی شاگردی شما را پیدا کرده ام. رخصت مرا ای مرشد که بیاموزم در این طریقت ... »





که مجبور شدم بی مقدمه آن گویش دری پست‌تر از زیردریش را قطع کنم و برایش آیه ای از کلام الله مجید (م) بیاورم که به طرفه العینی انگار که زبان در قفا کرده باشد خاموش شد و گوش داد: «وكذلك مكنا ليوسف في الارض يتبؤ منها حيث يشاء نصيب برحمتنا من نشاء ولانضيع اجر المحسن»





سپس او از در مسابقات حذف شد، بقیه هم حساب کار خود را بکنند.