۳ دی ۱۳۸۳

آشنایی با مشاهیر ایران




حسن اورنگی یکی از مهمترین افراد در عرصه ادب و هنر ایران‌زمین به شمار می‌رود. او در هفت سالگی به دخترخاله‌اش که از زیبایی هم بهره‌ای نبرده بود تجاوز کرد و مجبور شدند او را به حوزه علمیه قم بفرستند که دستش به کسی نرسد. پس از اتمام دروس خارج فقه و اصول به تهران بازگشت در حالی که از آتش شهوت و جنایت آرام نمیگرفت.



او پس از مدتی تجاوز و قتل زنان خیابانی را آغاز کرد و در این راه حدود ۳۵ نفر را به قتل رساند و عده بیشتری را هم بی‌سیرت کرد. سرانجام او پس از کشتن و به جوب انداختن آخرین قربانیش موسوم به بی‌بی نوغانی توسط نیروهای انتظامی دستگیر و به دستگاه عدالت تسلیم گردید.



او را در ظهر روزی سرد در میدان اعدام تهران به دار آویختند. یادش گرامی‌ باد.

۲۳ آذر ۱۳۸۳

نامه‌های شما



وقتی انسان به درجه‌ای از انسانیت میرسد که با حقايق جهان روبرو شده و پدیده هایی مثل اره‌برقی، موتور‌سیکلت، ریش بزی، عاشقان سپایدرمن، وحدت وجود، اندام تناسلی قورباغه درختی موسوم به داروگ، و غیره رو درک می‌کنه تازه به خدا می‌رسه.




اما رسیدن به خدا تازه اولشه. دختر ۲۲ ساله ای به نام سودابه شریعتی در نامه ای به هپلی چنین نوشت:



« [این قسمت نامه خصوصی است و عفت کلام مانع از آن میشود که در اینجا آن را درج کنیم] ...



اما با وجود عشق سوزنده‌ای، به خداوند، که تمامی بدنم را فرا گرفته، هنوز گاهی به موسیقی هندی و یونانی گوش می‌کنم و خاطرات سالهای گناهکاریم را بیاد می‌آورم و لذتی غریب از تمامی مجراهای بدنم بیرون می‌زند و من کرم شب‌تابی می‌شوم که روشنایی خود را تن‌آسایانه به معرض عموم می‌نهم. گاهی اوقات در این هنگام خواهر کوچکم پری سر می‌رسد و پرده اتاق را می‌کشد تا نگاههای پسران تازه بالغی را که در مدرسه آن طرف خیابان با اشتیاق و شوری خاموش نیایش برهنه مرا زنده زنده می‌بلعند بتاراند.



تازه آن وقت است که با آرامشی نویاد خدا را می‌یابم و سر به سجده فرود می آورم. حال باز به من بگو، آیا آن دو گوزنی که برای تصاحب جفت شاخ به شاخ شده اند، شاخ‌هایشان در هم آمیخته و به همان سوی مرده و استخوانشان را می بینی بیشتر سنبل عشقند یا مراسم حج؟


... »