هپلی
There is pain in beauty and beauty in pain
۳ آبان ۱۳۹۱
مغمومترین
›
وقتی اشکول چشمانش را باز کرد دید سرش درد میکند و دستهایش از پشت دور درختی کهن ولی باریک و سرد به هم با رسیمانی آبی بسته شده اند و پاه...
۲۴ مرداد ۱۳۹۰
سوا ولی تنها
›
خر اشکول ایکبیری با سرعتی خیلی نزدیک و شاید بالاتر از سرعت نور حرکتی کورکورانه میکرد که حس زمانِ خرسوار را به طوری کامل و سلطانی ب...
۱ نظر:
۷ اسفند ۱۳۸۸
ریگوارا
›
[ادامه این ] اشکول ایکبیری که تازه به فلکه هشتم تهرانپارس رسیده بود خرش را در کنار جاده ایستاند و پیاده شد تا تلفن بزند. مطابق قانون تلف...
۲ نظر:
۲۸ خرداد ۱۳۸۸
قوز
›
به علت سانسور شدید اینترنت در وطن آریایی موسوم به ایران (عراق عجم) فعلا به این محل رجوع کنید...
۱ نظر:
۲۲ خرداد ۱۳۸۸
لقاح
›
من به همه گفتهام و بار دگر میگویم: از کردن دست در خشتک امام اشکول ایکبیری خودداری کنید!
۱۵ اسفند ۱۳۸۷
مزخرفترین شما نزد من، ول معطلترین شماست
›
گزیده گزارشات خوفیه: زنان مصر باستان از دم مار زنگی به عنوان ویبراتور (لرزانک) استفاده می کردند. ( اولین لرزانک مدرن توسط توسط کلینا و...
۱ نظر:
۱۲ بهمن ۱۳۸۷
قطره قطره تا ملاقات با سیهگیسو
›
با صدای زنگ تلفن همراه از خواب بیدار شد. البته تنها قسمتی از تلفنش که کار میکرد زنگش بود و از آن به عنوان ساعت برای بیدارشدن استفاده میکرد....
۱ نظر:
۲۵ آذر ۱۳۸۷
الگوی هر انسان نیکوسرشت
›
مگر همین شما نبودید که چند وقت پیش سر موضوع نامعلومی با من یکی و به دو میکردید؟ خوب باید بدانید که جواب شما نمرده بلکه در نزد من به طور قطع ...
۱ نظر:
۲۹ مهر ۱۳۸۷
اگور سگور، بیا بیا بیا!
›
داشتن واقعی هرچیز تنها موقعی به دست میآید که توانایی نابودی آن موجود باشد [کارل امانوئل فیلیپ سباستین ماکسیمیلین مارکس] و توانایی نابودی...
۲۳ مهر ۱۳۸۷
قولِ یک غول یا تماشای سگهای بی دُم
›
سر راهم مردی نشسته که زیاد حرف نمیزند و زیاد هم نمیشیند همین که من از کنارش رد میشوم او هم بلند میشود از خیابان رد میشود و بعد از عوض ک...
۲۲ مرداد ۱۳۸۷
Have it all
›
born like this into this as the chalk faces smile as Mrs. Death laughs as political landscapes dissolve - Bukowski
۱۶ مرداد ۱۳۸۷
مزخرفترین شما نزد من، قانعترین شماست
›
- دختر جان جواب بده! - به من وقت بده که فکر کنم. - هر چه لازم داری فکر کن. ۱۵ دقیقه وقت داری. [۱۵ دقیقه همانطور که انتظار میرود میگذرد] - پا...
۸ مرداد ۱۳۸۷
فارغالتحصیلان چندش آور مدرسه بنتالهدی
›
از دستهایم بوی خاک به مشام میرسد و وقتی آنها را مشت میکنم استکبار بزرگی خودش را به آنها میکوبد و کامل غر میشود و راننده اش که مردی جدی ا...
۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷
وودی آلن قهرمان تودههای نخبگان
›
[یا بز هر جا بخواهد میرود] دیروز که از میان جنگلهای استوایی نزدیک منزلم به مردابی که سرچشمه تراوشات عمیق ذهنیام هست، میرفتم، با خودم مجادله...
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب