۱۰ فروردین ۱۳۸۴

گربه اصحاب کهف


قبل از وارد شدن به دانشگاه، به امور فقهی و دینی علاقه زیادی داشتم و گاهی اوقات به محضر آیت‌الله اراکی دامت افاضاته می‌رفتم و از درس ایشان بهره می‌بردم.




این بزرگوار اغلب عادت داشت که جوراب‌های صورتی و گاهی لنگه به لنگه بپوشند و بر خلاف بیشتر شیخها به جای وافور، حشیش استعمال می‌کردند. از نکات جالب دیگر آن جناب یکی این بود که هر دو همسر ایشان چند سال قبل فرار کرده بودند و آقا هر وقت حرفی از جماعت نسوان به میان می‌آمد می‌فرمودند: «لزب فقط لزب‌الله».

۱۵ اسفند ۱۳۸۳

پنج تن آلاباما

دیروز به عادت هر روز در کنجی خزیده بودم و به یاری عدسی نیمه تلسکوپیک دوربینم از معاشقه بی قرار دو طلبه عکس می‌گرفتم.




هر دوی این طلبه ها از طرف انجمن بین المللی اهل بیت به کانادا فرستاده شدند که در گردهمایی «مفهوم عشق در ادیان» شرکت کنند. این دو طلبه ریاکار هم نامردی نکرده و در اولین فرصت لباس نظم را به در آورده لباس بزم رو به تن کردند و با لباس مبدل به یکی از کافه های محله همجنسگرایان رهسپار شدند و حالا الان نبوس، کی ببوس...



برای ضایع کردن این دو، از پنج دوست همجنسگرایم با نامهای بن، ژان پیر، اسکات، هلموت، و ماشاالله، گروه مشهور به «پنج تن آلاباما» دعوت به همکاری کردم. قرار شد و انجام شد که این پنج نفر با لباس کشیش‌های کاتولیک و خاخام‌های یهودی به خلوتکده این دو طلبه رذل و دنی بروند و در کنار آنها به بوس و کنار بپردازند.



نتیجه آن که از فردای آن روز، که همین دیروز میشود، این دو طلبه هم با لباس آخوندی در این کافه یکدیگر را می بوسند و من هم دارم از آنها عکس می‌گیرم که برای تازه عروسانشان در لواسان و گلپایگان بفرستم.

۱۱ اسفند ۱۳۸۳

فحاش




داشتم با قلبی آرام و دلی مطمئن دنبال کتابی می گشتم به نام «هرمان هسه: زندگی‌نامه‌ای تصویری». اول از همه به سایت http://www.amazon.ir وصل شدم که دیدم آقا اصلا دو سه تا کتاب بیشتر نداره، یکی توضیح‌المسایل هالیدی و دیگری مفاتیح الجنان و دیگری نهج الفصاحه و دیگری کتابی موسوم به اسفار کاتبان بود.



در قدم بعدی به سایت http://www.amazon.com وصل شدم که اتفاقا کتاب مورد نظرم را داشتند اما از نوع دست دوم که به درد هدیه دادن، نمی‌خورد. اتفاقا درد من هم همین هدیه دادن بود.



القصه، گفتم « مانعی نداره، دست بالای دست بسیار و سگ در کپور و بادیه فراوان.» به سایت جلیله http://www.amazon.de آلمان‌ها وصل شدم، که نه تنها کتاب را داشت بلکه نویش را هم داشت و قیمتش هم ۱۱ یوروی اوروپایی (با یوروی استرالیا اشتباه نکنید) بود. گفتم « یا حق میریم واسه همین.» پس اومدم که خرید کنم وب سایت لاکردار در کمام وقاحت از من خواست که اعتراف کنم که یا Ich bin ein neuer Kunde یا Ich bin bereits Kunde. این آلمانی‌های پست رو باش که به این دناعت تن در میدن و هر بار که یک کتاب از آمازون میخرند باید آبروی نداشتشونو بریزن دور.



خلاصه عوض آدرس ای‌میل که باید می‌نوشتم و یکی رو انتخاب میکردم زدم : Du bist ein alter Kunde و کامپیوتر رو از برق کشیدم.