Apr 16، 2002
Apr 15، 2002
Shame
As he passed
Looking down to the remnants of a world
Once strong, now ruined
In a fury of plaster and steel,
That he simply ignored
As he passed
Through an ancient jungle
Elemental as life, as they said
This time with eyes and ears wide open
He listened and looked
As if there were signs
Out there to be perceived
But none could he make
Except the ones his heart made.
As he passed
He came back to the house of his fathers
Deep and down in the valleys of the dead
Amidst the loneliness of glory, revenge and slavery
He saw his own image reflected
In an old bronze mask of shame
That a novice craftsman had carved.
He looked from the mask to the blue sky
And he passed.
Apr 14، 2002
Apr 13، 2002
سامول بکت وقتي جوون بوده در پاريس، يک بار صبح زود يک گدا ازش پول ميخواد که وقتي با اشاره دست ردش ميکنه، يک چاقو وسط دنده هاي سينش جا ميگذاره. وقتي بکت از بيمارستان مرخص ميشه ميره زندان و از يارو ميپرسه که حالا چرا اين کارو کردي؟ يارو به فرانسه يه چيزي ميگه که ميشه: «والا نميدونم واقعاً چرا!» بکت بعدا ميفهمه که تمام کارهاي بشر دليلشون همينه!
«ما بايد منتظر باشيم!»
«منتظر کي؟»
«منتظر گودو!»
«ها!»
Apr 12، 2002
«يک نفر در آب دارد بيهوده میکند جان قربان»
اگر عمليات «شهادتطلبانه» بتواند نيروهای حافظ صلح سازمان ملل را به فلسطين بکشاند، به نظر حقير، بیهوده نبوده اند. حالا شما هر چقدر میخواهيد بگوييد که اين سادهانديشی است و غيره! فلسطين ساده انديشی است. افغانستان ساده انديشی است. يوگوسلاوی سادهانديشی است. سومالی سادهانديشی است. چياپاس سادهانديشی است. کلمبياسادهانديشی است. بیخانمانهاسادهانديشی است. سرخپوستهاسادهانديشی است. کامبوج سادهانديشی است.
فرمانده دوم مارکوس، رهبر «ارتش ملی آزاديبخش زاپاتيستا»(EZLN) در سخنانی که در آنارشيست انترناسيونال دوم ۱۹۹۹، در روستای رئاليداد استان چياپاس، گردهمايی پنجاه گروه شورشی از سراسر دنيا مبارزه بر عليه نئوليبراليسم را چنين تعريف کرد:
باشد که شبکهای شويم از صداهايی که در برابر جنگهای تحميل شده از سوی قدرت مقاومت بکنند. شبکه ای از صداها که نه فقط صحبت کنند بلکه مبارزه کنند و بجنگند برای انسانيت و بر ضد نئو ليبراليسم. شبکه ای که بر ضد مرگی که قدرت حاکم به ما وعده داده قيام میکند.
اگر فکر میکنيد که اينها همه خشونتطلب هستند بگويم که روش اصلی مبارزه EZLN چيزی نيست مگر اين که صدها شورشی غير مسلح به پادگانهای نظامی حمله میکنند و باسردادن فرياد و شعار و کلمات آبروبر، سربازان را شرمنده میکنند تا اين که به آنها بپيوندند و اين چيزیاست که خودشان میگويند: neo-zapatismo. نکته ديگر آنکه EZLN درست هنگام امضای قرارداد NAFTA اعلام وجود کرد. NAFTA هم همان پيمانی است مه پارسال به FTAA تبديل شد يعنی قرارداد تجارت آزاد و بدون مرز قاره آمريکا که به نظر حقير پس از ۲۰ شهريور گند خورده به آن!
مرگ بر نئوليبراليسم و سگهای کثيفی که از آن نفع میبرند!
البته من جزو مريدانش نيستم ولی چامسکی اخيرا تحليل تازهای از اوضاع خاورميانه داده است.
Apr 11، 2002
۱) يک فقره CD از گروه موسوم به Nirvana به نام Unplugged
۲) يک بسته ۱۲تايی CD-R از نوع SONY
۳) کتاب به نام A History of God نوشته Karen Armstrong
۴) يک فقره CD با نام REMIXED از آثار Sara McLachlan
تازه بعد سر راه يك پنی از دستم افتاد كه گذاشتم بماند چون اگر ولش كنی شانس ميآورد بعد توي رستوران مالزيايی به دوست ديگرمان برخورديم كه ما رو مهمون كرد (شانس!) و بعد دوباره توی راه برگشتن يك سكه ديگر (ايضا پنی) برخوردم كه آن رل هم برداشتم چون شانس می آورد! حالا منتظر خوش شانسی بعدی نشستم!
راستی يک ليست در آمده از کتابهايی که دانشجوها(ی آمريکايی) خوب است بخوانند، از پرتغال کوکی گرفته تا صد سال تنهايی، اما نکته همان بس که در اين ليست «بوف کور» آقا هدايت هم موجود است. به دوستان پيشنهاد میکنم نظراتشان در مورد اين کتاب را رديف بفرستند تا استفاده کنيم!
Apr 9، 2002
ديگه هم اينکه اگر به اين که «حقيقت مستقل از من و شما وجود داره» معتقد نباشيد هم باز میتونيد به خدا معتقد باشيد، اما باز خدای شما لزوماً همون خدای هميشگی نمیشه! حالا از ما گفتن!
Apr 8، 2002
برای آنها که نشناسند گونتر نويسنده «طبل حلبی»، «موش»، «قرن من» و کتابهای ديگری است که همگی به بدترين وجه ممکن به فارسی ترجمه شدهاند. بورديو هم بهحق ادامه دهنده راه کسانی چون زولا و سارتر بود.
اين ديگری هم رساله ايست در رثای سوسياليسم.
راستی اين هم يک مصاحبه بامزه با آقا استيون هاوکينگ به بهانه کتاب جديدش Universe in a Nutshell.
امروز زياد حال تحليل ندارم، مغزم اعتصاب کردهاست. فقط يک توصيه کوچيک به مردم: «از غلط املايی تا حد امکان اجتناب کنيد!»
Apr 6، 2002
چون باده خوشگوار نوشيد به هم نوبت چو به ما رسد نگونسار کنيد
تازه اين رباعی رو اينقدر قشنگ میخونه که اشکت سرازير ميشه.
Apr 5، 2002
۴۵ درصد از مردم عقيده دارند که حکومت خودگردان فلسطين خوب عمل میکند.
۶۰ درصد فلسطينیها اگر عرفات آتشبس اعلام کند آن را گردن مینهند.
۷۱ درصد خواستار بازگشت فوری به مذاکرات هستند.
۶۶ درصد از موسسات مشترک اسرائيلی/فلسطينی حمايت میکنند.
۸۰ درصد خواستار ادامه انتفاضه هستند.
۶۴ درصد فلسطينیها از حملات «شهادت طلبانه» حمايت میکنند.
راستی برای کمک به اينترنت اينجا کليک کنيد.
Apr 3، 2002
با اين جمله که اسرائيل جان همکيشش به همهچيز [ترجيح] میده، مخالفم...دليله اين که [غزه] رو نميدن صرفا مذهبيه ... به خاطر قدرت يهودیهای «اولترا کانسرواتيو» و مذهبيه که (کرانه باختری) رو ارض موعود و مقدس میدونند ... و پسش نميدن... و اگر میتونستن اونجا رو از وجود کفار عرب پاک میکردند...البته اين شامل حق بازگشت به داخل محدوده ۱۹۴۸ نميشه که اون به دلايل سياسی و از ديدگاه صهيونيسم سکولار [!] معلومه که چرا سرش حاضر نيستن اندکی کوتا بيان...
[يه نفر که پدر و مادرش اسرائيلیاند بهش گفته که] اسرائيلیها حاضر شدن از همهچی بگذرند که صلح کنند... [بعد در جواب ياشار که گفته: «چی؟ از همهچيز گذشتند؟»] تقريباً از هيچ چيز نگذشتند ... ولی جامعهشون اينطور فکر میکنند... ...ولی شايد حالا سر عقل بيان....نميدونم شايد واقعاً سر عقل بيان. بعيد میدونم.
Apr 1، 2002
| نوگرايی | پسانوگرايی |
|---|---|
| رمانتيسم/سمبوليسم | پاتافيزيسم/دادائيسم |
| فرم | آنتیفرم |
| مقصود | بازي |
| طرح | تصادف |
| نظام | آنارشی |
| استادی/شناخت | کسالت/سکوت |
| اثر تمامشده | روند، نمايش |
| فاصله | مشارکت |
| خلق/نهايیسازی | ساختارشکنی |
| سنتز | آنتیتز |
| بودن | نبودن |
| تمرکز | پراکندگی |
| ژانر/مرز | متن/ميانمتن |
| قاموس | بيان |
| انتخاب | ترکيب |
| ريشه/عمق | برگ/سطح |
| تفسير/قرائت | مخالفت با تفسير/قرائت نابجا |
| مشخصشده | مشخصکننده |
| خواندنی | نوشتنی |
| روايتی/جامع | ضدروايتی/جزئی |
| عارضه | اشتياق |
| پارانويا(سوء ظن) | شيزوفرنيک |
| منشا/علت | تمايز/ اثر |
| پدر | روحالقدس |
| متافيزيک | استعاره |
| قطعيت | عدم قطعيت |
| ماورايی | حاضر |
اين بحث را در آينده کامل میکنيم!
Mar 31، 2002
- برتولت برشت
The Bush Administration urged federal judges to withdraw legal protections for two dozen endangered species.
"Operation Anaconda", so far the largest battle in the war in Afghanistan, ended after seventeen days of fighting and was declared a success by the United States. Roughly 200 Taliban and Al Qaeda fighters were killed, or possibly 800.
American forces searching deserted caves in eastern Afghanistan discovered that Al Qaeda soldiers were using laptops to communicate with one another as they moved from cave to cave.
Attorney General John Ashcroft announced plans to interview 3,000 Middle Eastern men who have entered the country since September 11, pointing to the success of a controversial first round of talks last fall with Middle Eastern men residing in the United States. Of the 4,793 men on the original list, 2,261 were located and interviewed, three were arrested on criminal charges, and none was charged with terrorism.
Mar 28، 2002
(۱) عربهای عربستان، يمن و بعضی انواع پاکستانی: ردای بلند، (تا قبل از ۲۰ شهريور ۱۳۸۰ همراه با عمامه عربی،) عينک دودی. خانمهايشان اغلب با نينجا اشتباه گرفته میشوند، اما در ورزشگاه دانشگاه، خانمهايشان مثل بقيهِ خانمها هستند!با گرايشات وهابی شديد که در جمع اغيار هم به زحمت ظاهر میکنند. ايرانیها را فاسد میدانند به کل.
(۲) عربهای لبنان، مصر، سوريه، فلسطين: سر و وضع عادی به نظر هپلی خوشتيپ هم هستند. خانمها کم و بيش با روسری که در ورزشگاه نمیپوشند. از نظر عقيدتی از ايرانیها هم گستردهتر اند، يعنی از تروتسکيست تا طرفداران اسامةبن لادن در آنها پيدا میشود. همگی به طور جدی مخالف اسراييل و موافق کلينتون. به نظرشان ايرانیها مشکلی ندارند.
(۳) مسلمانان خاور دور: تفاوت چندانی با اهالی ديگر خاور دور ندارند. طرز شناسايی: بعد از عطسه کردن میگويند: «الحمد لله» از نظر عقيده هم با ديگر اهالی خاور دور فرقی ندارند.
(۴) مسلمانان شبهجزيره هند: مردان آنها ريش دارند و زنها بين روسری تا نينجا متغير هستند. از نظر آنها آمريکای شمالی پر از فساد است، در حالی که در امارات متحده عربی نجابت موج میزند. از نظرشان حجاب و تفاوتهای ديگری که در قرائت آنها از اسلام بين زن و مرد وجود دارد، نشاندهنده مساوی بودن حقوق آنهاست. ايرانیها از نظرشان مسلمان واقعی نيستند، علتش میتواند: شرابخوار بودنآنها، يا اشتباه نماز خواندنشان باشد.
(۵) مسلمانان همزبان(ايرانی، افغانی، تاجيک): [به عللی اين بخش حذف شده است]
(۶) مسلمانان با پيشينه نژادیِ آمريکايی يا کانادايی: به بخش (۱) مراجعه کنيد.
توضيح: اهالی ترکيه غالب مسلمانند اما چون آن را ظاهر نمیکنند (به دليل تقيه) از معرفی آنها معذوريم.
Mar 26، 2002
Mar 25، 2002
ديدين ديشب چی شد؟ اين وودی آلن تا به حال دو تا اسکار گرفته ولی حتی يه بارشم نيومده لسآنجلس در مراسم شرکت کنه، چون به نظرش خيلی جوادن، اما ديشب مرتيکه( يهودی) بلند شده اومده از طرف شهر نيويورک در مراسم شرکت کنه و ديگه هيچی. امسال هم که کلاً فيلمها آشغال بودند و تنها کسی که به نظرم ... ولش کن بابا اين لسآنجلسیهارو.
راستي فراموش نكنيم كه لابي همجنسبازها در آمريكا جزو قويترين لابيهاست.
Mar 22، 2002
موسيقی غربی از همان ابتدا وجود خود را مديون کارپردازیهای عناصر صهيونيست نفوذی در نظام سرمايهداری کمپرادو بوده است. کمتر کسیاست که نداند که اين موسيقی از همان ابتدا هم جز چند فرصتطلب افيونی يا چند جوان جويای نام حامی ديگری نداشته و ندارد. زمان آغاز موسيقی منحط غربی نامشخص است اما عدهای آن را مصادف با روز ملی شدن نفت ايران میدانند (يعنی همان زمانی که همکلاسیهای الويس پرسلی به او گفتند: «ایول! چهصدای باحالی!»)، بعضیها اين تاريخ را عقبتر برده، آن را مقارن تبعيد رضا پهلوی به جزيره میدانند. در هر دو حال تاريخنگاران متفق هستند که دست امپرياليسم جديد در اين پديده خانمانسوز کاملا هويداست. بانيان اين پديده به ترتيب تاريخی عبارتند از: «پسران ساحلی» که انواع خوبی از ارتعاش را در اذهان رها کردند، باب ديلان يهودی ثروتمند آمريکايی، باب مارلی با سابقه اعتياد و شورش و «سنگهای غلطان» از عمال استعمار پير. در همين زمان بود که نام «سنگ» (rock) به عنوان اسم رمز برای اين موسيقی مطرح شد. پس از اين برخورد ناميمون افراد ديگری هم شروع به کار روی اين غده سرطانی کردند که برای اين که حوصله شما سر نرود فهرستوار در همين مکان نام بدترين آنها را افشا میکنم:
دوران طلايی: فرانک زاپا خوانندهِ مشهورِ لسآنجلسی. «مردههای ممنون» از دار و دستههای مردان خودفروش سانفرانسيسکو. اسطورههای جلافتی مانند «سوسکها». «سايمون و گارفونکل» ميمونهای بیاستعداد کانادايی. روان پريشان مواد مخدر زدهای چون: «دروازهها»، «ماژيک قرمز»، «زيرزمين مخملی»، جيمیهندريس يا هنريکس و پينک فلويد. شاعران خودفروخته کانادا: لئونارد کوهن صهيونيست، نيل يانگ و زنی ولگرد چون جونی ميچل. سنگسختانی (Hard Rock اصطلاحاً به نوعی سنگ سخت میگويند) چون «خامه»، «جثرو تول». مطربان افسارگسيختهای چون مرد زن نمای معروف ديويد بووی.
دهه هفتادی: پيشروان از مدافتاده فرانسوی مانند ونجليز. سنگهای ريشهای مانند «عقابها» با تمام جلافتشان. عناصر سرخود انگليسی (همگی جاسوس بودهاند) مثل مايک اولدفيلد و پيتر جبريل (معروف به گابريل). آيندهنگران آلمانی (ارتباط دقيق آنها با نازیها هنوز مورد سوال است) مثل «کرافت-ورک». سنگهای سنگين آبی مثل «آئروسميث» يا «جريانِ مستقيم/متناوب». عوامفريبان سوئدی چون «آبا». روشنفکران خودفروختهای چون تام پِتی و پَتی اسميث (شباهت اسامی جای سوال دارد). رقاصانی مانند پليس. فلز انگليسی ( Brit-metal گويا نوعی فلز است که به عنوان ماده مخدر مصرف میشود) مانند «سرموتور»، «بانوی آهنين» و «دف لپارد».
دهه هشتادی: پانکیهای ديسکو اغلب به آواز خواننده معلومحال و کريه فاسد يعنی مدونا گوش میدهند. رپیها هم به «پسرهای حيوانی» و «دشمن مردم» (تو خود حديث مفصل بخوان از نامشان) گوش میدادند. فلزات سريعی هم خود را به نام متاليکا، «اسلحهها و گلهای سرخ» مطرح کردند! «مردههايی که میتوانند برقصند» نام ديگر يک گروه استراليايی است، آنها به مردههای خودشان هم رحم نکردند. سنگهای قدرتی مثل «پيکسی»ها.
دهه نودی: آشغالهای صنعتی (industrial trash چه نام بامسمايی) مثل «وزارت»، «ميخهای ۲۲ سانتيمتری» و «اوی منفی». سنگهای مربايی مثل «فيش» که اغلب به کپیبرداری از کار سنگبازان ديگر میپرداختند تا اين که سرانجام از هم گسيختند. گرانژکارانی مانند «نيروانا» که سرانجام از فرط عذاب وجدان خودکشی کرد. عصيانگرانی مثل «فلفلهای داغ از نوع چيلی» يا «خشم بر ضد ماشين» که حتی به ميهن خود هم رحم نکردند. فلزات سنگينی مثل «سپولتورا» که شيطان پرستان از آنها به عنوان سکه استفاده میکنند. انگليسیها حتی به کارتپنهای بچهها هم رحم نکردند: «بل و سباستين». خواننده زشتکار ايسلندی به نام بيورک. مطربان تکنولوژيک مصرفکننده LSD مثل: «برادران شيميايی». مطربان زمينه مانند «گوی» (يا حتی orb).
اما اين رشته سر دراز دارد و خشکاندن آن جز به همت جميع ملت غيور ممکن نيست!
Mar 21، 2002
میگم: «هپلی مذکر است و سنی حدود ۲۴ سال دارد. اگر او را ببينيد کلی دلتان برايش میسوزد. او بسيار لاغر و ترکهای است. موهايش حنايی و بدرنگ است در ضمن بر خلاف اسمش آنها را هميشه خيلی خيلی کوتاه میکند! او اغلب لباسهای رنگی و گشاد میپوشد چون خيال میکند خوشتيپ میشود!»
فردا يادم باشد که موسيقی غربی را ريشهيابی کنم. راستی هفتهِ بعد يک عقبافتاده ذهنی موسوم به رضا پهلوی را میآورند اينجا نشان بدهند. برم گوجه فرنگی بزنم؟ يه چندتا جوون تو سوئد اين کار رو با کيک توتفرنگی کردند با شاه خودشون ولی به اتهام «خيانت» محکوم شدند! ديگه اين که اگر از تکنولوژی خوشتون میياد اينو ببينين.
يه ليستی هم در اومده از پرطرفدارترين شخصيتهای داستانی قرن بيستم. هپلی میخواد پز بده که اينا رو میشناسه (عددا يعنی مقام محبوبيت):
۴) لئوپولد بلوم يهودی ايرلندی. ۶) شرلوک هلمزِ کارآگاه. ۹) استفان ددالوس دانشجو.
۱۲) گرگور سامسای حشره. ۱۳) مرد نامرئی بیمزه. ۱۵) آئورليانو بوئنديای سرگرد.
۲۳) اسکارلت اوهارای بیجنبه. ۲۵) فيليپ مارلوی همفری بوگارت ۲۶) کورتز (مارلون براندوش معروفه)
۲۹) Winnie the Pooh
۳۰) اسکار متسرات طبال ۳۷) مارسل طولانی
۴۰) پيتر پن هميشه جوان ۴۲) سام اسپيد بوگارت ۴۶) شازده کوچولو
۴۷) سانتياگوی ماهيگير
۵۴) فوئب کالفيلد( اونهايی که ترجمه فارسيشو وندن ولمعطلن، «ناطور دشت» کجا وCatcher in the Rye)
۵۹) برادر بزرگتر که همه جا هست.
۶۶) جيمز باند ۷۸) سگ اشکی ۷۹) تارزان
۸۰) يوزف ک. که آخر اعدام ميشه ۸۴) يوری ژيواگو ۸۵) هری پاتر
Mar 20، 2002
سال نو شما هم مبارك! خيلي ممنون خيلي متشكر! براي شما هم! اي بابا! صد سال به از اين براي شما! به همچنين! مزاحمتان نميشم! فقط اين فال رو هم بگيرم، در ضمن همونجوري بهار شد و خيلي هم خوب شد:
آن سيه چرده که شيريني عالم با اوسـت
چشم ميگون لب خندان دل خرم با اوست
گر چـه شيرين دهنان پادشهانـند ولي
او سليمان زمان است که خاتم با اوسـت
روي خوب است و کمال هنر و دامـن پاک
لاجرم هـمـت پاکان دو عالم با اوسـت
خال مشکين که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوسـت
دلـبرم عزم سـفر کرد خدا را ياران
چـه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
با که اين نکته توان گفت که آن سنگين دل
کشـت ما را و دم عيسي مريم با اوست
حافـظ از معتقدان اسـت گرامي دارش
زان که بخشايش بس روح مکرم با اوسـت
Mar 19، 2002
اينها هر دفعه هم يک مقاله در مورد ايران دارند که معمولاً از صفحهِ «مقالهآگهی»های New York Times میدزدند [اينها يه صفحاتی توی New york Times است مثل رپرتاژآگهی] که يارو جای يک تبليغ نيم صفحهای، يک مقاله نوشته بوده راجع به اين که ای بابا ايران را بمباران کنيد، مردم ايران هم راحت میشوند و از اين لاطاعلات (البته ماجرا مال ۲،۳ ماه پيش است)، بعد هم يک مقاله ديگر که از قول يک «دانشجوی ايرانی» نوشته بود که خيلی هم ايرانیها از آمريکايیها خوششان میآيد و خوشحال میشوند که آمريکا با چند موشک کار اصلاحات در ايران را به انجام برساند. اين لجنها از نظر فلسفی پيرو نظريه Ayn Rand هستند که فلسفه لذت شخصی است و بس. شمارهِ قبلی آنها هم در مورد عشق بود و میخواستند آن را به صورت ارضای حس خودخواهی انسان و در نتيجه هدفی بس والا نشان دهند! ببخشيد که نامرتب نوشتم، آخر حرصم در آمده! خودتان بخوانيد:
Fifty years ago, Truman and Eisenhower surrendered the West's property rights in oil, although that oil rightfully belonged to those in the West whose science, technology, and capital made its discovery and use possible. The first country to nationalize Western oil, in 1951, was Iran. The rest, observing our frightened silence, hurried to grab their piece of the newly available loot.
Most of the Mideast is ruled by thugs who would be paralyzed by an American victory over any of their neighbors. Iran, by contrast, is the only major country there ruled by zealots dedicated not to material gain (such as more wealth or territory), but to the triumph by any means, however violent, of the Muslim fundamentalist movement they brought to life. That is why Iran manufactures the most terrorists.
If one were under a Nazi aerial bombardment, it would be senseless to restrict oneself to combatting Nazi satellites while ignoring Germany and the ideological plague it was working to spread. What Germany was to Nazism in the 1940s, Iran is to terrorism today. Whatever else it does, therefore, the U.S. can put an end to the Jihad-mongers only by taking out Iran.
The greatest obstacle to U.S. victory is not Iran and its allies, but our own intellectuals. Even now, they are advocating the same ideas that caused our historical paralysis. They are asking a reeling nation to show neighbor-love by shunning "vengeance." The multiculturalists—rejecting the concept of objectivity—are urging us to "understand" the Arabs and avoid "racism" (i.e., any condemnation of any group's culture). The friends of "peace" are reminding us, ever more loudly, to "remember Hiroshima" and beware the sin of pride.
These are the kinds of voices being heard in the universities, the churches, and the media as the country recovers from its first shock, and the professoriate et al. feel emboldened to resume business as usual. These voices are a siren song luring us to untroubled sleep while the fanatics proceed to gut America.
Tragically, Mr. Bush is attempting a compromise between the people's demand for a decisive war and the intellectuals' demand for appeasement.
Mar 18، 2002
فرانسيسکو «پانچو» ويلا شورشی مکزيکی در حالی که بدنش با گلوله آبکش شدهبود به همراهش گفت: «نذار اين طوری تموم بشه. بهشون بگو که من يه چيزی گفتم!»
تاماس جفرسون روز چهارم جولای که میخواسته بميره: «امروز چهارمه؟» بعد با رضايت تموم کرده!
اينشتين موقع مرگ به زبون آلمانی يه چيزايی (شايد جالب) گفته که پرستار آمريکاييش فکر کرده هذيونِ دم مرگشه!
ماری آنتوانت لب گيوتين انگشت پای جلاد رو سهواً لگد میکنه و تنها چيزی که میگه: «منو ببخشيد، آقا».
وقتی از جيمز روژه قبل از تيرباران میپرسند که آيا خواستهِ نهايیای دارد: «آره البته! يه جليقهِ ضدگلوله!»
ويکتور هوگو دم مرگ: «نور سياه میبينم!» يه کم ترسناکه، نه؟
مسيح درست قبل از اين که قالب تهی کنه: « انجام شد!» قابل توجه مردم که برند فيلم يا کتاب «آخرين وسوسه مسيح» رو ببينند.
از همه جالبتر رو کارل مارکس فرموده که در جواب کلفتش که ازش میپرسه کلامآخری نداری، گفته: «برو بيرون! کلمات نهايی برای احمقايی خوبه که به اندازه کافی تو زندگيشون حرف (بخوانيد زِر) نزدند!»
Mar 17، 2002
مواد لازم:
۲۰۰ الی ۳۰۰ گرم گندم پوستکنده
آب به مقدار کافی
گوشت گوسفند يا بوقلمون حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ گرم
يک شب تمام گندم را میگزاريم که خيس بخورد. بعد صبح آن را به همراه گوشت که به تکههای کوچک يا ريشريش بريده ايد، و آب با حرارت خيلی کم میگذاريد تا شب که آرام بپزد، هر چه بيشتر و آرامتر بپزد بهتر است. وقتی پختيد محتويات ديگ را در مخلوطکن يا چرخگوشت يا هر چيز مشابهی میزنيد تا حالت «فرنی» به خود بگيرد. حليم شما آماده است. میتوانيد آن را در يخچال ذخيره کنيد و بعدا ميل کنيد. با دارچين و شکر هم خيلی خوشمزه میشود.